تبليغاتX
شگفتیهای آب درمانی

خنده درمانی

 

 

 

                                              دعوای پولی

 

                 آقای مدی : علی چرا دیر به مدرسه آمدی ؟

 

 

            علی : دو نفر سر پولی که گم کرده بودند دعوا می کردند و من ایستادم

 

 

به تماشای  آنها .

 

 

                         آقای مدیر : دعوای آنها چه ربطی به تو داشت ؟

                       

 

                        علی : آخه پول زیر پای من بود !!!

 

 

 

 

                                                زنگ در

 

 

                   اولی : آقا چرا دیروز نیامدی زنگ درمان را درست کنید ؟!

 

 

                        دومی : آمدم ولی هرچی زنگ زدم کسی در را باز نکرد.!!!

+ نوشته شده توسط ج - مظفری در دوشنبه 1386/08/14 و ساعت 2:11 |

 

        مقدار آب مورد نیاز روزانه شما چقدر است ؟

 

 مقدار آب مورد نیاز هر فرد به وزن بدن اوبستگی دارد . یک محاسبه کلی

 

در مورد مقدار آب مورد نیاز بدن در پایین آورده شده است .

 

          برای فردی با وزن شصت کیلو گرم ,مصرف سه ونیم لیتر آب در روز

 

مورد نیاز میباشد . شما میتوانید از این نسبت استفاده کرده ومیزان آب مورد نیاز

 

خودرا بر حسب وزن بدنتان محاسبه کنید .

 

 

                       سود و فایده آب

 

          برای دستیابی به بیشینه سود و فایده مصرف آب باید نوشیدن آن

 

طبق یک الگوی ویژه انجام شود . آبی که همراه با غذا ویا بلافاصله پس

 

از مصرف غذا نوشیده شود ,با رقیق نمودن شیره معده و ایجاد اشکال در

 

هضم  غذا به سلامتی شما ضرر می رساند . نقطه آغازین و ابتدایی

 

بسیاری ازبیماریها در این الگوی ناصحیح تغذیه نهفته است...

 

          سموم با کند شدن روند هضم غذا در دستگاه گوارش تجمع می

 

یابندواز باز مانده های غذایی ,گاز تولید میشود . این وضعیت ضمنا" به

 

یک احساس نا مطلوب در داخل شکم منجر می گردد. سلولهای دیواره

 

دستگاه گوارش در این مرحله دچار کاهش آب یا به اصطلاح,

 

دهیدراتاسیون شده ودر موقعیتی قرار نمی گیرد که بتواند به طور موثر

 

دردر روند هضم و جذ ب مواد غذایی دخالت نماید. از این رو برای

 

دسیابی به بهترین سود وفایده ,باید آب را طبق الگوی ارائه شده زیر

 

مصرف نمود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ج - مظفری در سه شنبه 1386/08/01 و ساعت 9:30 |
            
                            

تصویر زير مربوط به پارك آبي است  كه به سراب روانسر معروف است و در شهر روانسر قرار دارد . .

        تصویر:Sarab Rawansar2.jpg

       24052006(002).jpg, hosted by TheImageHosting.com

 

شهر كوچك و زيباي روانسر در حدود 60 كيلومتري شهر

كرمانشاه و در مسير جاده اصلي كرمانشاه به پاوه قرار گرفته

است. اين شهر به دروازه اورامان مشهور شده است .چشمه

روانسر با حجم آب فراوان (مخصوصاً در فصل بهار) چشم هر

بيننده اي را به خود جلب مي‌كند . اين چشمه از منتهي اليه

ضلع جنوبي كوه شاهو بيرون مي‌زند و بخش عمده‌ و مهمي از

آب رودخانه قره‌سو در كرمانشاه را تشكيل مي‌دهد .آب مشروب

و بخش مهمي از آب كشاورزي دشت روانسر از اين چشمه‌

تامين مي گردد .نماي زيباي اين چشمه (در وسط شهر روانسر)

آنرا به يكي از جاذبه‌هاي اكوتوريستي تبديل نموده است .

        .مرکز آن شهر روانسر است. جمعیت این شهرستان در

سال ۱۳۸۵، برابر با

۴۵٫۳۲۴ نفر بوده است .

  زبان مردم آن گويش كردي مي باشد.

 

+ نوشته شده توسط ج - مظفری در چهارشنبه 1386/07/04 و ساعت 23:20 |

     ·      طول عمر آدمی در قالب شعر        

 

خداوند جهان چون آفریدت              

                     

                              بمهد  آفرینش  پروریدت

 

بعهد  خرد  سالی  ناز پرور            

                          

                            تورا گهوا ره جنباندبود مادر

 

زده تابیست آغاز جوانی است          

                          

                            اساس استوار زندگانی است            

        

                 سنین عمر چون بگذشت زبیست

 

                               نشاید مرتو را چوکودکان زیست

 

             چراغ سی گهی افروخته باشی

 

                           که از دانش بسی آموخته باشی

 

 

             بهار عمر باشد تا چهل سال

 

 

                             مبادا بیخبر باشی ز احوال

 

            شمار عمر چون رسد به پنجاه

 

 

                       ترا فرزندان تابنده چون ماه

 

          بحد شصت آید شمارت

        

                            ببالت نوجوانی در کنارت

 

         نوبت عمر چون رسد به هفتاد

 

 

                      رود شور جوانی پاک بر باد

 

 

         به هشتاد بود آغاز سستی

 

 

                        زمان سستی وناتندرستی

 

         نود باشی یکی افتاده پیر

 

                 که آموزنده از تو رای وتدبیر             

 

 

پس از صدگان رفتن پیش آید

 

 

             سفر را مرد دوراندیش باید

                                                

                        

+ نوشته شده توسط ج - مظفری در چهارشنبه 1386/07/04 و ساعت 22:15 |
سلام خسته نباشید . چکیده ای از یک نوشته
                                    

                      بساط شیطان                                                   

   وسوسه شيطاني

دیروز شیطان را دیدم .در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بودو فریب

میفروخت.مردم دورش جمع شده بودندوهیاهو می کردندوهول میزدند.

وبیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود

غرور٬ حرص ٬دروغ ٬خیانت ٬جاه طلبی ٬و .........هرکس چیزی        می خرید.

ودر ازایش چیزی میداد.بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادندوبعضی ها پاره ای از روحشان را

بعضی ها ایمانشان رامیدادندوعده ای هم آزادگیشان٬

شیطان می خندیدودهانش بوی گند جهنم می داد.

حالم را به هم میزد.دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم

انگار ذهنم را خوانده بود.

مودبانه خندیدو گفت٬من با کسی کاری ندارم فقط گوشه ای بساطم را

پهن کردم و آرام نجوا می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من

بخرد.

می بینی  ! آدمها خودشون دور من جمع شده اند.

جوابش را ندادم.آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت

البته تو با اینها فرق می کنی.

تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان آدم را نجان می دهد.

 اینها ساده اندو گرسنه جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم آمد . اما حرفهایش شیرین بود.گذاشتم که حرفهایش را 

بزند و او هی می گفت و گفت گفت ٬

ساعتها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه ای عبادت افتاد

که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشمهای شیطان آن را برداشتم

و توی جیبم گذاشتم ٬

با خود خود گفتم بگذار یک بار هم که شده از شیطان چیزی بدزدم.بگذار

یک بار هم فریب بخورد.به خانه آمدم و در جعبه عبادت را باز کردم توی آناما جز غرور چیزی نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور در اتاق ریخت

فریب خورده بودم فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم ! فهمیدم که آن را

کنار بساط شیطان جا گذاشتم. تمام راه را دویدم .لعنتش کردم

می خواستم یقه نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را توی سرش بکوبم و قلبم         

 را  پس  بگیرم. به میدان رسیدم

اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم اشکهایم تمام شد

بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم.

صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم

        به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

 

 
+ نوشته شده توسط ج - مظفری در سه شنبه 1386/07/03 و ساعت 21:45 |

 

 

نوشابه متهم مي‌شود!

بخشي از آن‌چه در مورد نوشابه‌هاي گازدار نمي‌دانستيد 

 

 وقتي يک نوشابه مي‌خوريد، چه اتفاقي مي‌افتد؟

 

ده دقيقه بعد: ده قاشق چاي‌خوري شکر وارد بدن‌تان مي‌شود.

 

مي‌دانيد چرا با وجود خوردن اين حجم شکر دچار استفراغ

 

نمي‌شويد؟ چون اسيد فسفريک، طعم آن را کمي مي‌گيرد و

 

شيريني‌اش را خنثي مي‌کند.

20 دقيقه بعد: قند خون‌تان بالا مي‌رود و منجر به ترشح ناگهاني

 

و يک‌جاي انسولين مي‌شود. کبدتان شروع مي‌کند به تبديل قند

 

به چربي تا قند خون، بيشتر از اين بالا نرود.

40 دقيقه بعد: حالا ديگر جذب کافئين کامل شده؛ مردمک‌هاي‌تان

 

گشاد مي‌شود، فشار خون‌تان بالا مي‌رود و در پاسخ به اين

 

حالت، کبدتان قند را به داخل جريان خون رها مي‌کند.

 

گيرنده‌هاي آدنوزين مغز حالا بلوک مي‌شوند تا از احساس

 

خواب‌آلودگي جلوگيري کنند.

45 دقيقه بعد: ترشح دوپامين افزايش پيدا مي‌کند و مراکز

 

خاصي در مغز، که حالت سرخوشي ايجاد مي‌کنند، تحريک

 

مي‌شوند. اين همان مکانيسمي است که در مصرف هروئين

 

منجر به ايجاد سرخوشي مي‌شود.

 

بعد از 60 دقيقه: اسيد فسفريک موجود در نوشابه، داخل روده

 

کوچک، به کلسيم، منيزيم و روي مي‌چسبد. متابوليسم بدن

 

افزايش پيدا مي‌کند. ميزان بالاي قند خون و شيرين‌کننده‌هاي

 

مصنوعي، دفع هرچه بيشتر کلسيم را از طريق ادرار باعث

 

مي‌شوند.

 

مدتي بعد: کافئين در نقش يک داروي مدر (ادرارآور) وارد عمل

 

مي‌شود. حالا ديگر کلسيم و منيزيم و رويي که قرار بود جذب

 

بدن شود، بيش از پيش از طريق ادرار دفع مي‌شود و به همراه

 

آن مقادير زيادي آب، سديم و ديگر الکتروليت‌ها نيز از دست

 

مي‌رود.

 

مدتي بعدتر: کم‌کم آن غوغايي که در بدن‌تان ايجاد شده بود

 

فروکش مي‌کند و نوبت به افت قند مي‌رسد. در اين مرحله يا

 

خيلي حساس و تحريک‌پذير مي‌شويد يا خيلي کرخت و بي‌حال.

 

حالا ديگر تمام آن آبي را که از طريق نوشابه وارد بدن خود کرده

 

بوديد، دفع کرده‌ايد؛ آبي که مي‌شد به جاي اسيد و کافئين و

 

شکر، حاوي مواد مفيدي براي بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد

 

اثر کافئين هم از بين مي‌رود و شما هوس يک نوشابه ديگر

 

مي‌کنيد.    

   

 

+ نوشته شده توسط ج - مظفری در سه شنبه 1386/07/03 و ساعت 21:30 |

کودکان وقتی که...

کودکان وقتی با سرزنش و انتقاد زندگی می کنند می آموزند بی اعتماد به خود باشند.

وقتی با خشونت زندگی می کنند می آموزند که جنگجو باشند.

 وقتی با ترس زندگی می کنند می آموزند که بُزدل باشند.

وقتی با ترحم زندگی می کنند می آموزند که به خود احساس ترحم داشته باشند.

 وقتی با تمسخر زندگی می کنند می آموزند که خجالتی باشند.

وقتی با حسادت زندگی می کنند می آموزند که در خود احساس گناه داشته باشند.

 اما اگر با شکیبایی زندگی کنند بردباری را می آموزند.

اگر با تشویق زندگی کنند اعتماد و اطمینان را می آموزند.

اگر با پاداش زندگی کنند با استعداد بودن و پذیرندگی را می آموزند.

اگر با تصدیق شدن زندگی کنند عشق را می آموزند.

 اگر با توافق زندگی کنند دوست داشتن خود را می آموزند.

اگر با تایید زندگی کنند با هدف زندگی کردن را می آموزند.

 اگر با صداقت زندگی کنند حقیقت را می آموزند.

اگر با انصاف زندگی کنند دفاع از حقوق را می آموزند.

 اگر با اطمینان زندگی کنند اعتماد به خود و اعتماد به دیگران را می آموزند.

 اگر با دوستی و محبت زندگی کنند زندگی در دنیای امن را می آموزند.

+ نوشته شده توسط ج - مظفری در سه شنبه 1386/07/03 و ساعت 10:30 |